اشعار مذهبی

متن مرتبط با «حضرت» در سایت اشعار مذهبی نوشته شده است

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)

  • نیلوبلاگ

    حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع) دیده ات را باز کن بر زخم ما مر هم ببند این چنین مگذار مارا بار ما را هم ببند مشکل افتاده به کارم فاطمه اعجاز کن بار دیگر پلک های زخمی ات را باز کن ...

    ادامه مطلب
  • حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)

  • نیلوبلاگ

    عزیزم این دم آخر مرا عذاب نده گُل امید علی را به دست آب نده سلام های مرا شهر بیجواب گذاشت تو هم سلام مرا خواستی جواب نده مرا به غربت خود واگذار کن اما به بچههای خود این قدر اضطراب نده شکسته بال...

    ادامه مطلب
  • حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

  • نیلوبلاگ

    حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت هر کس به کسی نازد و ما فاطمه داریم گفتیم همیشه ، همه جا فاطمه داریم ننگ است بکوبیم درِ خانه هر کس دنبال سرابیم چرا؟ فاطمه داریم ما ترس نداریم ز سیلاب حوادث مانند علی بعد خدا...

    ادامه مطلب
  • حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-استقبال فاطمیه

  • نیلوبلاگ

    حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-استقبال فاطمیه کبوتری که خیال حرم به سر دارد مگر بمیرد از این فکر دست برداردحرم ندیده ولی دلخوشیم اینقدری که صاحب حرم از حال ما خبر دارد کبوتر حرمی بی نشان شدن سخت است همیشه کفتر بی لانه دردسر دارد به عشق خنده دلبر همیشه بخشیدیمدل شکسته ی ما غصه ای اگر داردچه غصه ای ؟ به خدا انتهای خوشبختیست همین که حضرت زهرا به ما نظر دارد نسیم میوزد از کوچه ها خبر داری ؟ دوباره مادرمان دست بر کمر دارد ... مربوط به موضوع : حضرت زهرا(س)Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • حضرت رقیه(س)-شهادت

  • نیلوبلاگ

    حضرت رقیه(س)-شهادت نهالی بودم و بی تو به جانِ من تبر اُفتاد من آن طفلم که از چشمم فقط خون جگر اُفتاد کمی نان خشک بود و عمه آن را هم تصدق کرد کمی خرما به ما دادند آن هم در سفر اُفتاد مرا بازی نمیدادند حرفی نیست میخندند چه زود این دخترِ شیرین زبانت از نظر اُفتاد پدر در شانههایم درد دارد میکُشد من را لباسم راه راه است آه رَدِّ چوبِ تر اُفتاد شبیه مادرت هستم پس از دستی که بالا رفت شبیه مادرت هستم...

    ادامه مطلب
  • حضرت زینب(س)-مدح و مناجات

  • نیلوبلاگ

    حضرت زینب(س)-مدح و مناجاتتقدیم به روح شهید محسن حججی ذکر تسبیح ماسوا زینب رازق ارض والسماء زینب گره ها باز کردی از ارباب در سحرگاه هر دعا زینب ومن العشق کل نفس حی اسوه صبر در بلا زینب سوره فجر ، آیه تطهیر قهرمان بانوی وفا زینب خطبه های تو ذوالفقار خدا ای علمدار لافتی زینب حضرت عشق ، واجب التعظیم محور کل کربلا زینب نوکرت بوده ام حسابم کن بهر سر دادن انتخابم کن من کیم؟ نوکر پریشانت سائل لحظه های ا...

    ادامه مطلب
  • طفلان حضرت زینب(س)

  • نیلوبلاگ

    هرکه دنبال تو اوجِ سحرش بیشتر است اثرِ آهِ دلِ شعله ورش بیشتر است از حرم آمدهام با تو بگویم هر کَس بیشتر دل بِبَرد در به درش بیشتر است دهمین روز شد و شد دهِ ذیالحجهی من شُکر قربانیِ من برگ و برش بیشتر است خیمهات آمدهام بسط نشستم گویم خیمهی خواهرِ تو شیرِ نَرَش بیشتر است به تو نزدیکتر از اهلِ حرم خواهر توست به تو چون از همه زنها پسرش بیشتر است دشتِ من از همه شیر و عسلش شیرین تر باغ من از...

    ادامه مطلب
  • حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح و روضه

  • نیلوبلاگ

    ای آنکه زیباتر ز پرواز نسیمی با خاکِ زیرِ پای خود هستی صمیمی مثل حسن تفسیر ذکر «یاکریمی» مشهور در عالم به شاه عبدالعظیمی بوی حسن می آید از صحن و سرایت تعظیم دارد سبزیِ گلدسته هایت با چشم هایِ خود گره وا می کنی تو می آیی و در عشق ، غوغا می کنی تو با مقدمت این چشمه ، دریا می کنی تو «ری» را حسینیۀ زهرا می کنی تو ما تا قیامت خاک بوسِ این حریمیم مدیونِ احسان تو آقایِ کریمیم عبدالعظیمی عاشقِ پروردگا...

    ادامه مطلب
  • حضرت زهرا(س) و امیرالمومنین(ع)-مدح

  • نیلوبلاگ

    حضرت زهرا(س) و امیرالمومنین(ع)-مدح ماه هر شب تا سحر محو تماشای علیست تازه در این خانه زهرا ماه شبهای علیست چشم دنیا روشن از ماه جمال مرتضاست چشم زهرا روشن از روی دلارای علیست با شگفتیهای دنیای علی بیگانهایم اینکه دنیا پیش او هیچ است دنیای علیست بارها با اشک خود زخم علی را بسته است گرمی این دستها تنها مداوای علیست روز وانفساست محشر، شیعیان لاتحزنوا این که محشر خاک پای اوست زهرای علیست...

    ادامه مطلب
  • ازدواج حضرت زهرا(س) و امیرالمومنین(ع)

  • نیلوبلاگ

    ازدواج حضرت زهرا(س) و امیرالمومنین(ع) شاهان به هر دلبند گوهر هدیه دادند اشراف به محبوب خود زر هدیه دادند بین فقیران نیز هر کس دلبری کرد او را ز گلهای معطر هدیه دادند مردم همه ناز پسر را می خریدند... آنجا به یک دلتنگ، دختر هدیه دادند لبخند زد...از شوق، بغض وحی وا شد: با او به قرآن نیز کوثر هدیه دادند آنگاه «من حبل الوریدش» را به عاشق... «امن یجیبش» را به مضطر هدیه دادند خورشید را تمدید کرد و از ...

    ادامه مطلب
  • حضرت عباس(ع)-مدح

  • نیلوبلاگ

    سخت است بی تو بودن در جستجوی دریا ای بی نیازِ از آب ای آرزوی دریا تا ریخت موج بوسه بر ساحل دو دستت یک لحظه توی خانه پیچید بوی دریا امروز از لب تو سیراب شد حسینت یک روز هم می آیی با مشک سوی دریا دستت به شط تشنه آن روز اگر نمیخورد می رفت تا قیامت هی آبروی دریا بر دوش تو رقیه آرام آرمیده مثل شقای...

    ادامه مطلب
  • حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت

  • نیلوبلاگ

    حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت قبل از آنکه مدح و وصف ساقیِ لشگر کنم باز باید مدحِ روی ساقیِ کوثر کنم آینه در آینه شمس جمالش حیدریست پس چه فرقی می کند گر صحبت از حیدر کنم شد علی دست خدا عباس شد دست علی أشجع النّاسند باید یادی از خیبر کنم نام حیدر آمد و نام ابالفضل علی شعر را تا می شود باید حماسی تر کنم ...

    ادامه مطلب
  • حضرت رقیه(س)-ولادت

  • نیلوبلاگ

    عرش از نورِ خدا غرقِ طَلاطُم شُده بود بَسکه می ریخت گُل از عرش، زمین گُم شده بود باز هنگامه یِ یک جلوه تَبَسُم شده بود وقتِ رقصیدنِ دل وقتِ ترنُم شده بود شب از آن شب همه شب مثلِ شقایق شده است مثلِ مجنون شده یعنی که شب عاشق شده است چه شکوهی که خدا نیز تماشا می کرد بال در بالِ فرشته پَرِ خود وا م...

    ادامه مطلب
  • حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

  • نیلوبلاگ

    کوفی و شامی یکی از دیگری بدچشم تر مانده ام گویم امان از کوفیان یا شامیان رفتن و ماندن به یک اندازه داغم می کند مانده ام گویم بران ای ساربان یا که مران دیدنت بر نی هم آتش زد هم آرامم نمود مانده ام گویم بمان پیشم حسین جان یا نمان صوت تو دل می بَرد اما امان از سنگها مانده ام گویم بخوان قرآن حسین جان یا نخوان اشک تو بر نیزه هم از دیده جاری می شود مانده ام گویم بدان از حال زینب یا ندان...

    ادامه مطلب
  • حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام

  • نیلوبلاگ

    راس تو را به روی نی ، هرچه نظاره می کنم سیر نمی شود دلم ، نگه دو باره می کنم ز اشک و آه سینه ام ، میان آب و آتشم چو با توام ، از این میان کجا کناره می کنم گمان کنند دشمنان ، نیست به کام من زبان ز دور بسکه با سرت ، به سر اشاره می کنم به دختران خود بگو که گوشواره ها چه شد گریه به گوشواره نی ، به گوش پاره می کنم هم سر تو بر سر نی ، هم سر اکبرت زپی گاه نگاه نگاه سوی مه ، گه به ستاره می کنم رخت به خون که رنگ زد ؟ آینه را که سنگ زد خنده زآه خویشتن به سنگ خاره می کند...

    ادامه مطلب
  • مناجات روز عرفه-حضرت مسلم بن عقیل(ع)

  • نیلوبلاگ

    مناجات روز عرفه-حضرت مسلم بن عقیل(ع) هواى وصل تو ما را کشانده تا اینجا کریم شهر گدا را کشیده تا اینجا ز بسکه دست گرفتى همین بزرگى تو گداى بى سر و پا را کشیده تا اینجا همینکه گفت گنهکار یا کریم العفو دل شکسته خدا را کشیده تا اینجا شمیم پیرهن یوسف اید از عرفات صداى روضه شما را کشیده تا اینجا یقین کنم که تا دسته ها به راه افتاد نواى ما شهدا را کشیده تا اینجا حسین گفتن ما مسلمیه هر سال نسیم کرب و بلا را کشید تا اینجا صداى پاى محرم به گوش مى آید حسین قافله ها را کشیده تا اینجا بنى گفتن یک مادرى شب جمعه چقدر اهل بکا را کشیده تا اینجا سخن ز موى پریشان زینب کبرى ام...

    ادامه مطلب
  • حضرت مسلم بن عقیل(ع)

  • نیلوبلاگ

    حضرت مسلم بن عقیل(ع) کوچه گرد غریب این شهرم بی کسی در غروب می دانم سر بشکسته ام گواهی شد بارش سنگ و چوب می دانم درِ هر خانه ای که می رفتم دیدم آنجا که جان پناهم نیست تازه فهمیده ام که در این شهر غیر عشق علی گناهم نیست روی دارالاماره ی کوفه مقتلم را به چشم خود دیدم معنی میهمان نوازی از لب و ابروی پاره فهمیدم دست من بشکند، چرا گفتم آنچه در کوفه هست بر کام است خون پیشانی ام گواهی شد کوفه شهری غریب و بد نام است روی دارالاماره ام اما من به نزد تو منزلت دارم دعوتت کرده اند این مردم من از این کوفه دست خط دارم سر راهم چه چاله ها کندند که سفیر تو را ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    حضرت مسلم بن عقیل(ع) |